رادمهررادمهر، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 22 روز سن داره

رادمهر گل پسر مامان و بابا

واکسن 4 ماهگی

امروز 9/10/91 واکسن 4 ماهگیت رو  با تاخیر زدی. الهی فدات شم مثل دفعه قبل پسر خوبی بودی و زیاد گریه نکردی اما گریه ات با همیشه فرق داشت خیلی سوزناک بود. منم این بار ظرفیتم بیشتر بود و گریه نکردم. خدا رو شکر  قد و وزنت نرمال بود و میگفتن وزنت خیلی زیاد شده و ممکنه چاق بشی ولی من و بابایی دوست داریم تپلی باشی وقتی که اومدیم خونه واست اسپند دود کردم مبادا پسر تپلم رو چشم کنن. عزیزم 4 ماهگیت رو با وزن 7500 قد 64  دور سر 41 پشت سر گذاشتی ایشالا که 120 ساله بشی گلکم. قبل از رفتن داشتی واسه خودت بازی میکردی 9/10/91 اینجا هم دارن قدت رو اندازه میگیرن 9/10/91 اگه میدونستی میخوان چه بلایی سرت بیارن واسشون نمیخندید...
14 دی 1391

دست خوردن رادمهر

    از روز ٤شنبه ١٠/٨/٩١ شروع کردی به خوردن دستات و با ولع میخوریشون و آب دهنت هم که مرتب میریزه. روز شنبه ١٣/٨/٩١ روز عید غدیر خم آماده شدیم بریم حسینیه که گوشی مامان جون زنگ خورد و گفتن که مادرشون فوت شده خدا رحمتشون کنه. روز ٤شنبه هم من حالم بد شد و تب ولرز گرفتم،رفتم دکتر و چند تا آمپول زدم،٢ باره فرداش هم چند بار حالم بد شد و رفتم کلی آز و سونوگرافی دادم که خدا رو شکر چیزیم نبود.  بالاخره روز ١شنبه ٢١/٨/٩١ رفتیم حسینیه و توی گوش تو و بردیا اذان گفتن و عیدی هم گرفتین. ١٣/٩/٩١   ...
14 دی 1391

یک اربعین از آن‌ حادثه پر بلا گذشت

امروز روز اربعینه یعنی ٤٠ روز از واقعه عاشورا  گذشت.           امروز من و بابا رسول با صدای هیئت هایی که اومده بودن توی خیابون بیدار شدیم و گفتیم حالا که زود بیدار شدیم آماده بشیم بریم بیرون و تو هم بیدار شدی و آمادت کردم و رفتیم بیرون. 14/10/91 14/10/91 ...
14 دی 1391

واکسن

                                                                                    پسر گلم امروز با مامان و بابا رفت و واکسن ٢ ماهگیش رو بعد از ٥ روز تاخیر زد.             &...
14 دی 1391

باغ ارم

روز 4شنبه 10/8/91  من و تو و بابا رسول و خاله فریبا رفتیم باغ ارم تا شما یه هوایی بخوری. خدا رو شکر هوا هم آفتابی بود و حسابی هم خوش گذشت و کلی هم عکس گرفتیم. ١١/٨/٩١ ١١/٨/٩١ ١١/٨/٩١ ١١/٨/٩١ ١١/٨/٩١ ...
14 دی 1391

بازم دکتر

پسر گلم امروز بازم بردیمت دکتر آخه سرما خوردگیت خوب نمیشه اولا" که دکتر گفت وزنت کمه و 5 کیلویی و باید تقریبا 6 کیلو باشی دوما" بخاطر بالا آوردنت آزمایش نوشت چون ممکن حساسیت به پروتئین گاوی داشته باشی فردا باید آزمایش بدی و امیدوارم که به  همین روز عزیز،روز عرفه چیزیت نباشه سوما" فردا نباید واکسن 2 ماهگیت رو بزنی تا خوب بشی ...
14 دی 1391

رادمهر و بابا رسول

بابا رسول خیلی خیلی دوست داره ولی بعضی وقتا نمیدونه چجوری ابراز علاقه کنه و حسابی اذیتت میکنه. اینا هم مدرک جرم   اینجا واسه اولین بار تونستی جغجغه رو خودت دستت بگیری و تکون بدی ٢٩/٨/٩١ بعد بابایی اینجوریت کرد ٢٩/٨/٩١ ١/٩/٩١   ١/٩/٩١ اینجا هم بابایی اومد ناخونت رو بگیره که بووت کرد و خون دستت اصلا بند نمیومد و واست چسب زدیم . ٣ روز بعد که رفتیم خونه خاله آزاده همش میگفتی بوووووف نمیدونم  واقعا میفهمی یا همین جوری میگفتی ولی کلا چیزایی که بگیم رو تکرار میکنی  آقووو رو خیلی خوب میگی با ق غلیظ روز شنبه ١١/٩/٩١ که میگفتی دووووو ١شنبه زززز و خخخخخ هم میگی الهی فدات شم که دوست داری زودتر حرف بزنی ١١/٩/٩١ ...
13 دی 1391

4 ماهگیییییییییییت مبارک

خدایا شکرت که این ٤ ماه به خوبی و خوشی گذشت. امیدوارم این روزها ادامه داشته باشه ٣/١٠/٩١ گلکم ماهگیت مبارک . امروز باید واکسنت رو میزدی اما مثل دفعه قبل یه کوچولو سرما خوردی اما حالت نسبت به اون دفعه خدا رو شکر خیلی بهتره روز شنبه بردمت دکتر بار اولی بود که بیدار بودی و همش واسه آقای دکتر میخندیدی و آقو آقو میکردی دکتر هم گفت فعلا واکسنش رو نزنید تا بهتر بشه چند روزه که چشمات قرمز شده بعد هم چشمای من همین جوری شد که دکتر گفت ویروسه و یه قطره هم واسه چشمت داد. وزنت هم با لباس ٧٨٠٠ بود و توی خونه که بدون لباس وزنت کردم ٧٤٠٠ بودی. آخر هفته هم میریم واکسنت رو میزنیم. و از ٤ ماه و ٢ هفتگی باید غذای کمکی و قطره آهن بخوری. ٣/١٠/...
4 دی 1391

تولد بابا رسول

امروز ٢٠  آذر تولد بابا رسوله.                                                                                                       ...
20 آذر 1391